وبول
لغت نامه دهخدا
وبول. [ وَ ] ( ع مص ) وبال. وباله. ( منتهی الارب ). رجوع به وبالة و وبال شود.
وبول. [ وُ ] ( ع مص ) وبالة. ناگوار گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || سخت شدن. ( از المنجد ). || چراگاه ناگواردناک شدن زمین. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به وبالة شود.
جمله سازی با وبول
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس تمليخا كه در حداثت سن بود نظر كرد بسوى او و در خاطر خود گفت كه: اگر اينخدا مى بود چنانچه دعوى مى كند غمگين نمى شد و نمى ترسيد وبول و غايظ از او جدا نمى شد و به خواب نمى رفت، اينها صفات خدا نيست.
💡 مساءله 4 - در صورتى كه مى داند رطوبتى كه از او خارج شده مذى است لكن شكدارد در اينكه با آن بول نيزخارج شده يا نه حكم به نجاست آن و نيز بهباطل شدن وضوئش نمى كند مگر آنكه عنوان رطوبت مشتبه بر آن صادق باشدمثل اينكه شك كند در اينكه اين رطوبت همه اش مذى است و يا مركب از آن وبول است.
💡 در سفينة البحار نقل شده است كه روزى مخرمة بننوفل كه نابينا شده بود فرياد مى كرد: ((الارجل يقودنى فابول )) يعنى آيا كسى نيست كه دست مرا بگيرد و به جاى خلوتىببرد تا ادرار كنم ؟ نعيمان دست او را گرفت و به كنار مسجد برد و گفت: اينجا بنشين وبول كن.