لغت نامه دهخدا
واشام. ( اِ ) معجر. مقنعه. واشامه. باشام. باشامه. روپاک. سرانداز:
چو پران شد ز پرده جست بر بام
ربودش باد از سر لعل واشام.( ویس و رامین ).رجوع به واشامه شود.
واشام. ( اِ ) معجر. مقنعه. واشامه. باشام. باشامه. روپاک. سرانداز:
چو پران شد ز پرده جست بر بام
ربودش باد از سر لعل واشام.( ویس و رامین ).رجوع به واشامه شود.
(اسم ) معجر مقنعه رو پاک سرانداز: (( چو بران شد ز پرده جست بربام ربودش باد از سر لعل واشام. ) ( ویس ورامین )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو پران شد ز پرده جست بر بام ربودش باد از سر لعل واشام