لغت نامه دهخدا
هلوع. [ هََ ] ( ع ص ) سخت ناشکیباو ترسنده از بدی. || آزمند. || بخیل بر مال. || طپان و سخت نالان که بر مصیبت صبر نتواند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
هلوع. [ هََ ] ( ع ص ) سخت ناشکیباو ترسنده از بدی. || آزمند. || بخیل بر مال. || طپان و سخت نالان که بر مصیبت صبر نتواند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
سخت ناشکیبا و ترسنده از بدی آزمند
💡 180-يعنى:((انسان، هلوع (حريص ) آفريده شده وقتى كه به وى شر و ناگوارىمس كرد (رسيد) جزع و وقتى كه خيرى به او برسد، ديگران را منع مى كند))، (سورهمعارج، آيه 21)
💡 اين استثناء از انسان هلوع است، و اگر از ميان همه امتيازات مؤ منينى كه در آيات بعد ذكرمى شود نماز را اختصاص به ذكر داد، براى اين بود كه شرافت نماز را رسانيده، وبفهماند نماز بهترين اعمال است.