لغت نامه دهخدا
نیکوسیری. [ سی َ ] ( حامص مرکب ) نکوسیرتی. نیک رفتاری. نکوکرداری:
میر ابواحمدشهزاده محمد ملکی
حق شناسنده و معروف به نیکوسیری.فرخی.اندرین دولت ماننده تو کیست دگر
چه به نیکوسیری و چه به نیکونظری.فرخی ( دیوان چ دبیرسیاقی ص 399 ).
نیکوسیری. [ سی َ ] ( حامص مرکب ) نکوسیرتی. نیک رفتاری. نکوکرداری:
میر ابواحمدشهزاده محمد ملکی
حق شناسنده و معروف به نیکوسیری.فرخی.اندرین دولت ماننده تو کیست دگر
چه به نیکوسیری و چه به نیکونظری.فرخی ( دیوان چ دبیرسیاقی ص 399 ).
نکو سیرتی. نیک رفتاری. نکو کرداری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آسمان مهتری از همت و پاکیزهدلی وز خرد بهتری از دانش و نیکو سیری