نودولت

لغت نامه دهخدا

نودولت. [ ن َ / نُو دَ / دُو ل َ ] ( ص مرکب ) مردم بداصل نانجیب تازه به دولت رسیده. ( ناظم الاطباء ). آنکه تازه به مال و جاه رسیده. ( فرهنگ فارسی معین ). نوکیسه. ( آنندراج ). ندیدبدید. تازه به دوران رسیده. ( یادداشت مؤلف ). بی بته. جانَگرفته. کم ظرفیت. نوخاسته:
یارب این نودولتان را بر خر خودشان نشان
کاینهمه ناز از غلام ترک و استر می کنند.حافظ.

فرهنگ عمید

آن که تازه به مال و مقام رسیده: یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان / کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند (حافظ: ۴۰۴ ).

جمله سازی با نودولت

💡 سایه دولت همه ارزانی نودولتان من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن

💡 سیاست استیلای نظامی از تلاش برای بهبودی و ترمیم راهپیمایی سخت که یکی از مشکلات اقتصادی در دوران قطحی کره در دهه ۱۹۹۰ بود، سرچشمه گرفت. برای غلبه بر بحران اقتصادی از ارتش انتظار می‌رفت که در خط مقدم فعالیت کند. دولت هدف راهبردی تبدیل شدن به «ملت توانا و پیروز» را از طریق سیاست تفوق نظامی تعیین کرد. همچنین اعضای نودولتان از سیاست تقدم نظامی حمایت می‌کنند تا ثروت خود را تضمین کنند.

💡 خودنمایی لازم نودولتان افتاده است می شود غماز هر خونی که گردد مشک ناب

💡 حریف نخوت نودولتان نمی گردید حذر کنید ز خونی که مشک ناب شده

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز