نشاخته

لغت نامه دهخدا

نشاخته. [ ن ِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) نشانیده. ( برهان قاطع ). نشانده شده. رجوع به نشانیده شود. || تعیین کرده شده. ( برهان قاطع ). رجوع به نشناخت و نشناخته شود. || کارگذاشته شده. نصب کرده شده. تعبیه شده.
- درنشاخته؛ نصب شده.
- جواهر درنشاخته؛ مرصع: گرزن؛ نیم تاجی باشد از دیبا و جواهر درنشاخته. ( لغت نامه اسدی ).

فرهنگ عمید

۱. نشانده.
۲. جا داده شده.

جمله سازی با نشاخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 يك فاجعه اى براى اسلام از اول تا حالا بوده و آن فاجعه اينكه اسلام را نشاخته اند،كسانى كه بحث از اسلام كردند، چه در سابق و چه در لاحق، اينها اسلام را با همهابعادش نشناخته اند. هر كسى يك بعدى از ابعاد اسلام را در آن نظر كرده است و همهمطالبى كه در اسلام بوده است و در قرآن كريم بوده است، به همان معنايى كه خودشادراك كرده برگردانده است.

💡 آب این خم که در نشاخته‌اند از پی دام صید ساخته‌اند

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز