نحور
مترادفها
نحو، دستور زبان
لغت نامه دهخدا
نحور. [ ن ُ ] ( ع اِ ) ج ِ نحر. رجوع به نَحْر شود.
نحور. [ ن َ ] ( ع ص ) ناحر. ( المنجد ). نحرکننده. رجوع به نحر شود.
فرهنگ عمید
= نحر
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع نحر: آن قصایدراقلایدنحور فضایل ومحامدخودساخته بودند.
ناحر. نحر کننده.
جمله سازی با نحور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بايد دانست همين طور كه براى حق مقامى است كه آنرا (احديت ) نامند و اين مقام مطلق و نهانبودن صفات و اسماء الهيه و اسرار آنها و نهان بودن اسرار عالم تكوين و تكليف است،و بعد از آن مقام الوهيت و (احديت ) كه آن مرحله كثرت اسمائيه و صفاتيه است و در اينمرحله ظهور حقايق به نحور تفصيل است، به نحوى كه محرم ظهور و اظهار به جزخاصان دربار و مقربان درگاه الهى كسى نيست، بعد از اين مقام ظهور حق است به اشراقو تجلى فعلى كه آنرا وجود منبسط خوانند - كه عرش استواء مقام صادراول و عقل كل و حقيقت محمديه است - همچنين مقام ولايت كليه مطلقه كه اقرب به حق از آنچيزى نيست، داراى سه مرتبه از ظهور است: