ناوخدا
مترادفها
ناخدای کشتی، فرمانده
لغت نامه دهخدا
ناوخدا. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) راموز. ربان. ناخدا. ملاح. کشتیبان. فرمانده ناو. رجوع به ناخدا و نیز ناو شود.
فرهنگ معین
(خُ ) (ص مر. اِمر. ) ملاح، کشتی بان.
فرهنگ عمید
= ناخدا۱
فرهنگ فارسی
ناخدا
ملاح کشتیبان ناوخدا.
جمله سازی با ناوخدا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پيام اين تعريف تمثيلى اين است: همان طور كه والى ومسوول اداره جامعه و نيز همان طور كه ناوخدا ومسوول كشتى، به تدبير شهر و كشتى و ترميم آنها و رفع نيازمندى هاى آن اقدام مىكنند، روح درباره بدن چنين مى كند. اين مثل گرچه نه حد نفس است و نه رسم آن ليكن درشناخت نسبى آن كمك مى كند. تمثيل به اين معنا براى تفهيم برخى از معارف علمى در قرآنكريم راه دارد.