لغت نامه دهخدا
( منهمة ) منهمة.[ م َ هََ م َ ] ( ع اِ ) جای درودگری و جای تراشیدن ازچوب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). دکان درودگری و نجاری. ( ناظم الاطباء ). جای درودگری. ( از اقرب الموارد ).
( منهمة ) منهمة.[ م َ هََ م َ ] ( ع اِ ) جای درودگری و جای تراشیدن ازچوب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). دکان درودگری و نجاری. ( ناظم الاطباء ). جای درودگری. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و روايت شده است كه مردى گفت به پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) كه: روزه گرفتم منهمه اوقات عمرم را يا رسول الله، پيغمبر اكرم فرمود: ماصمت ولا افطرت نهروزها را روزه داشته اى و نه روزها چيزى خورده اى كنايه از آنكه: نه به ثواب روزهرسيده اى و نه به خوشى خوراك گذرانده اى.
💡 انس كه خادم مخصوص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود مى گويد: پيامبر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به من دستور داد كه اصحابش را به غذا دعوت كنم، منهمه را دعوت كردم، دسته دسته مى آمدند و غذا مى خوردند و از اطاق خارج مى شدند، تااينكه عرض كردم اى