منفوق

لغت نامه دهخدا

منفوق. [م ُ ف َ وِ ] ( ع ص ) تیر سوفارشکسته. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با منفوق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 يعنى: از بس كه فرياد كشيدم و مبارز خواستم، صدايم گرفت و در مقام پهلوانجنگاورى ايستادم در وقتى كه مرد شجاع را ترس ‍ مى گيرد، بخشش و شجاعت در مرد ازبهترين سجاياست. باز على بن ابيطالب عليه السلام گفت:يارسول الله صلى الله عليه و آله اجازه فرماى من به جنگ او بروم، فرمود: او عمروبنعبدود است؛ عرض ‍ كرد باشد حضرت اجازه داد، على فى الفور قدم برداشت حضرت بهدنبال او دعا كرد: اللهم احفظه من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله و منفوق راءسه و من تحت قدميه آنگاه امام صلوات الله عليه چون به نزد عمرو رسيد،فرياد كشيد و چنين گفت:

💡 اللهم صل على على بن موسى الرضا المرتضى الامام التقى النقى و حجتك على منفوق الارض و من تحت الثرى الصديق الشهيد صلوه كثيره تامه زاكيه متواصله متواترهمترادفه كافضل ما صليت على احد من اوليائك.

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز