منحوته
مترادفها
تراشیده، حکاکیشده
لغت نامه دهخدا
( منحوتة ) منحوتة. [ م َ ت َ ] ( ع ص )تأنیث منحوت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به منحوت شود.
- کلمه منحوته؛ کلمه ای که از دو کلمه دیگر ساخته باشند، مانند «صهصلق » از صهل و صلق. ( از اقرب الموارد ). رجوع به منحوت شود.
جمله سازی با منحوته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 القائم (عج ) يلقى فى حربه مالم يلق رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله. انرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اتاهم وهم يعبدون الحجارة منقورة وخشبا منحوته وانالقائم يخرجون عليه فيتاءولون عليه كتاب اللّه و يقاتلونه عليه.(190)