ملاحس

لغت نامه دهخدا

ملاحس. [ م َ ح ِ ] ( ع اِ ) جایهای لیسیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
- امثال:
ترکته بملاحس البقر اولاده؛ یعنی ترک کردم او را در فلاتی و مراد آن است که معلوم نیست او در کجاست. ( از اقرب الموارد ). گذاشتم اورا در دشت بی آب و گیاه که دانسته نشود کجاست یا درجایی که از بی آبی و بی علفی می لیسد گاو وحش بچه خود را. ( منتهی الارب ) ( ازآنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

جایهای لیسیدن. ترکته بملاحس البقر اولاده سعنی ترک کردم او را در فلاتی و مراد آن است که معلوم نیست او در کجاست.

جمله سازی با ملاحس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 میرزا محمد رضا کرمانی پسر ملاحسین مشهور به پدر و از اهالی عقدای یزد بود. خانواده مادرش از خنامان و سادات فریدن بودند.

💡 وی همچنین از ملاحسین خواست تا هرگاه به «رکن چهارم» دست یافت، بدون تأمل این عریضه را تقدیم او کند.

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز