معون

لغت نامه دهخدا

معون.[ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ معونة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). و رجوع به معونة شود.

فرهنگ فارسی

جمع معونه

جمله سازی با معون

💡 یوهان از ۱۷۹۰ تا ۱۷۹۳ در آخرین سال‌های استقلال لهستان در ارتش آن کشور خدمت کرد. وی همچنین بعد از آن در ارتش دوک‌نشین ورشو در اتریش، ایتالیا، آلمان و جنگ شبه‌جزیره فعال بود. او در نهایت به ارتش لهستان کنگره پیوست و تا درجه ارتشبد ارتقا پیدا کرد و در سال ۱۸۲۶ به عضویت طبقه اشراف لهستان درآمد. نیکلای اول روسیه او را به عنوان معون وزیر جنگ لهستان کنگره منصوب کرد و در سال ۱۸۲۹ عنوان کنت را به او اعطا کرد.