معو

لغت نامه دهخدا

معو. [ م َع ْوْ ] ( ع اِ ) رطب رسیده یا غوره ای که به رطب شدن رسیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || شکاف لب زیرین شتر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با معو

💡 «این شرکت همان شرکتی است که دو برادر مال پدرشان را قسمت کردند. یکی گفت آن استر چموش لگد‌‌زن از آن من، آن گربه براق معو‌‌ کن از آن تو».

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز