معتلق

مترادف‌ها

وابسته، متصل

متضادها

مستقل

لغت نامه دهخدا

معتلق. [ م ُ ت َ ل ِ ] ( ع ص ) عاشق شونده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). عاشق. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به اعتلاق شود.

جمله سازی با معتلق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دومینیکا، منافع ابتکار حوزه کارائیب است که بسیاری از کالاهای آمریکایی را با بخشودگی گمرک اعطا می‌کند. دومنیکا معتلق به انجمن عضو کارائیب غالباً انگلیسی زبان و بازار مشترک کاریکوم و سازمان‌های کشور کارائیب شرقی(OECS) است.

💡 این اثر هنری ارزشمند و باستانی، در واقع به تمدن‌های باستانی مدیترانه معتلق است و تاریخ بسیار طولانی و پیچیده‌ای برای خود دارد.

💡 تمام حقوق مادی و معنوی این نرم‌افزار جدید، به شرکت توسعه‌دهنده معتلق است و هرگونه استفاده غیرمجاز از آن پیگرد قانونی خواهد داشت.

💡 احساسات و عواطف انسانی که در این رمان عمیق توصیف شده، به تجربه‌های زیسته و واقعیت‌های تلخ زندگی در دوران جنگ معتلق است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران