لغت نامه دهخدا
متضایف. [ م ُ ت َ ی ِ ] ( ع ص ) با همدیگر نسبت دارنده. ( غیاث ) ( آنندراج ). || نزدیک به کنار. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || رودبار تنگ. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تضایف شود.
متضایف. [ م ُ ت َ ی ِ ] ( ع ص ) با همدیگر نسبت دارنده. ( غیاث ) ( آنندراج ). || نزدیک به کنار. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || رودبار تنگ. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تضایف شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کثرت (به انگلیسی: Multiplicity) در مقابل وحدت است. این دو لفظ متقابل و متضایفاند، زیرا هیچیک از آنها را نمیتوان بدون مقایسه با دیگری فهمید. معتقدان به وحدت وجود گویند موجودات جهان، چیزی جز احوال و اعراض جوهر واحد نیست. کثیر هم مقابل واحد و هم مقابل قلیل است و جزئی از چند اصطلاح فلسفی را تشکیل میدهد.