متبن

لغت نامه دهخدا

متبن. [ م َ ب َ ] ( ع اِ ) کاه خانه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کاهدان و انبار کاه. ( ناظم الاطباء ).
متبن. [ م ُ ت َب ْ ب َ ] ( ع ص ) جامه زعفرانی که به رنگ کاه ماند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رنگ کرده شده به رنگ کاه. ( ناظم الاطباء ) ( ذیل اقرب الموارد ).
متبن. [ م ُ ت َب ْ ب ِ ] ( ع ص )ریزه کاری و باریک بینی کننده. ( آنندراج ). زیرک و هوشمند و عاقل و آن که ریزه کاری می کند. ( ناظم الاطباء ).
متبن. [ م ُت ْ ت َ ب ِ ] ( ع ص ) تبان پوشنده. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). کسی که تبان می پوشد یعنی شلوار کوتاهی که عورت را می پوشاند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

تبان پوسنده

جمله سازی با متبن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پردازنده ها از زمان اکثر رایانه های مبتنی بر x86 تا زمان برخی رایانه های اولیه متبنی بر 486 نیازی به تهویه گرمای فعال نداشتند. منابع تغذیه به خنک‌سازی اجباری نیاز داشتند و فن‌ های منبع تغذیه نیز هوای خنک‌ را در مابقی بخش های رایانه‌ های با استاندارد ATX به گردش در می آورد. حاصل افزایش تولید گرما این است که فن ها نیاز به جابجایی مقادیر بیشتری از هوا دارند و بنابراین باید قدرتمندتر باشند، و از آنجایی که آنها باید هوای بیشتری را در فضای ثابت جابجا کنند، صدای بیشتری خواهند داشت.

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز