لغت نامه دهخدا
لتمان. [ ل ِ ] ( اِخ ) انو. صاحب کتاب «قصص فی اللغة العربیة الدارجة». ( معجم المطبوعات ج 2 ص 1587 ).
لتمان. [ ل ِ ] ( اِخ ) انو. صاحب کتاب «قصص فی اللغة العربیة الدارجة». ( معجم المطبوعات ج 2 ص 1587 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بوستان جنگلی لتمان کن در مسیر وزش بادهای غربی - شرقی تهران واقع شدهاست و سهم به سزایی در تلطیف هوای شهر تهران به خصوص حوزه غرب آن داراست.