لغت نامه دهخدا
شاخ شکستن. [ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از ادب کردن و از خودسری و غرور بازآوردن. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ):
مغرور بحسن خویشتن بود
زلف تو شکست شاخ سنبل.سلیم ( از آنندراج و فرهنگ نظام ).
شاخ شکستن. [ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از ادب کردن و از خودسری و غرور بازآوردن. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ):
مغرور بحسن خویشتن بود
زلف تو شکست شاخ سنبل.سلیم ( از آنندراج و فرهنگ نظام ).
کنایه از ادب کردن و از خود سری و غرور باز آوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو شاخ گل ز شکستن چگونه سرپیچم هزار معنی رنگین در آستین دارم