سپاه خیز
لغت نامه دهخدا
سپاه خیز. [ س ِ] ( نف مرکب ) سپاه خیزنده. لشکرخیز. آنجا که لشکریان فراوان از آن خیزد: خراسان مملکتی سپاه خیز است. آذربایجان سپاه خیز است. || مجازاً، پرجمعیت.
فرهنگ فارسی
سپاه خیزنده لشکر خیز آنجا که لشکریان فراوان از آن خیزد مجازا پر جمعیت
جمله سازی با سپاه خیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زان خط نو خیز بر خیل سلیمان خرد خوش شکستی خواهد آوردن سپاه مور باز
💡 پس از شنیدن خبر حمله ناگهانی دشمن به مرزهای کشور، نیروهای سپاه خیز با سرعت تمام از تمامی مناطق به سمت جبهه جنگ حرکت کردند.
💡 دولت برای مقابله با شورشهای داخلی در مناطق دورافتاده، دستور تشکیل یک سپاه خیز و مجهز را به فرماندهان ارتش صادر و اجرا کرد.
💡 در متون تاریخی، توصیف یک سپاه خیز و پرقدرت میتواند نشاندهنده قدرت نظامی عظیم و آمادگی بالای یک کشور برای دفاع از خاک خود باشد.