زخم انداختن
مترادفها
جراحت کردن، زخمی کردن، آسیب رساندن
متضادها
خوب شدن، التیام یافتن
لغت نامه دهخدا
زخم انداختن. [ زَ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) خسته کردن. زخم افکندن. رجوع به زخم شود.
فرهنگ فارسی
خسته کردن
جمله سازی با زخم انداختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اما کمی بعد میفهمد دیویس واقعاً قاتل آن مرد بوده و او در حین فرار با ماشین تصادف کرده او متوجه میشود دیویس که از قتل خانواده اش توسط فردی که آزادی مشروط داشته تصمیم گرفته تمام کسانی که آزادی مشروط دارند را بکشد میچ تصمیم میگیرد دیویس را تعقیب میکند و از برادرش هم برای به دام انداختن او کمک میگیرد اما دیویس برادر میچ را زخمی میکند و او به کما میرود همه مدارک علیه میچ است او بازداشت میشود.
💡 حرفهای تند و گزنده آن فرد در جمع، باعث شد تا کلماتش بر قلب اطرافیان زخم انداختن و فضای دوستانه و صمیمی آن جلسه را به کلی از بین ببرد.
💡 گاهی اوقات نادیده گرفتن احساسات عمیق دیگران میتواند زخم انداختن به روابط عاطفی باشد که ترمیم کردن آنها در آینده بسیار دشوار و بسیار زمانبر خواهد بود.
💡 اگر نتوانیم با دقت و احترام با همکاران خود در محیط کار صحبت کنیم، ممکن است رفتارهای ما باعث زخم انداختن به عزت نفس و اعتماد به نفس آنها شود.