لغت نامه دهخدا
رنگ ساز. [ رَ ] ( نف مرکب ) نقاش. مصور. ( آنندراج ). رنگ سازنده. || محیل. حیله گر. نیرنگ ساز. فریبکار. رجوع به رنگ ساختن شود.
رنگ ساز. [ رَ ] ( نف مرکب ) نقاش. مصور. ( آنندراج ). رنگ سازنده. || محیل. حیله گر. نیرنگ ساز. فریبکار. رجوع به رنگ ساختن شود.
{chromophore} [شیمی، مهندسی بسپار علوم و فنّاورى رنگ] گروهی از اتم ها با آرایش خاص و با الکترون های نامستقر در مواد آلی که رنگ تولید می کنند
💡 سر برآور بر کله داران قباها تنگ ساز روی بنما عاقل و دیوانه را یک رنگ ساز
💡 رسیدن به این اهداف در رنگهایی که در لایههای نهایی استفاده میشوند و پر از رنگدانه هستند امکانپذیر نیست، چرا که هدف لایههای نهایی بیشتر رنگ سازی و افزایش زیبایی است. با این حال در هنگام استفاده از پوششهای چند لایه باید توجه شود که پوششهای نهایی، لایههای زیرین را بی جهت نرم نکنند.
💡 کاربرد اصلی سدیم بوروهیدرید تولید سدیم دی تیونید از دی اکسید سولفور است. سدیم دی تیونید به عنوان سفیدکننده در تولید خمیر چوب و در صنعت رنگ سازی استفاده میشود.