لغت نامه دهخدا
رم خورده. [ رَ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) رمیده. رم دیده. رم زده. رم کرده. گریخته. ( آنندراج ). رجوع به رم دیده و رم زده و رم کرده شود:
برقی که از او طور بزنهار درآید
از ترکش مژگان تو رم خورده خدنگی.صائب ( از آنندراج ).
رم خورده. [ رَ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) رمیده. رم دیده. رم زده. رم کرده. گریخته. ( آنندراج ). رجوع به رم دیده و رم زده و رم کرده شود:
برقی که از او طور بزنهار درآید
از ترکش مژگان تو رم خورده خدنگی.صائب ( از آنندراج ).
رمیده رم دیده رم زده رم کرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غایب از دیده بازم نشود یک ساعت آن که رم خورده زوهم همه رامست اینجا
💡 آهوی رم خورده ام، از پاس من غافل مشو ناگهان بر دامن صحرای وحشت می زنم
💡 بس که رم خورده است از معموره عالم دلم دیده روزن به چشم من دهان اژدرست
💡 ز خود رم خورده در دام فریب کس نمی افتد مشو ای گردباد آشفته بهر جستجوی من
💡 در سواد زلفش از تاراج شوخی خواب نیست وحشی رم خوردهای از هر سر مو میدود
💡 نمی یابم سراغ لیلی رم خورده خود را به یاد وحشتش، با چشم آهو الفتی دارم