جفا بردن

مترادف‌ها

تحمل ظلم، تحمل بی‌عدالتی

متضادها

لطف دیدن، عدالت دیدن

لغت نامه دهخدا

جفا بردن. [ ج َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) متحمل جفا و ستم شدن. آزار و ظلم کسی را بر خود هموار کردن. تحمل جور و خشونت دیگری را کردن. جفا کشیدن:
عیسی که دمش نداشت دودی
میبرد جفای هر جهودی.نظامی.ز دشمن جفا بردی از بهر دوست
که تریاک اکبر بود زهر دوست.سعدی ( بوستان ).ضرورتست بلا دیدن و جفا بردن
ز دست آن که ندارد بحسن همتائی.سعدی ( بدایع ).سعدی جفا نبرده چه دانی تو قدر یار
تحصیل کام دل به تکاپوی خوشتر است.سعدی ( بدایع ).ز دست ترک خطائی کسی جفا چندین
نمیبرد که من از دست ترک شیرازی.سعدی ( خواتیم ).بیش احتمال جور و جفا بردنم نماند.سعدی ( هزلیات ).

فرهنگ فارسی

متحمل جفا و ستم شدن آزار و ظلم کسی را برخود هموار کردن.

جمله سازی با جفا بردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این بیت در «نامهٔ پنجم» و در بخش «اندر جفا بردن از دوست» به شکل زیر آمده‌است:

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران