لغت نامه دهخدا
غمگین کردن. [ غ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اندوهناک کردن. غمناک کردن:
جهانا چند ازین بیداد کردن
مرا غمگین و خود را شاد کردن.نظامی.آتش صنعت اگر غمگین کند
سوزش از امر ملیک دین کند.مولوی ( مثنوی ).رجوع به غمگین داشتن شود.
غمگین کردن. [ غ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اندوهناک کردن. غمناک کردن:
جهانا چند ازین بیداد کردن
مرا غمگین و خود را شاد کردن.نظامی.آتش صنعت اگر غمگین کند
سوزش از امر ملیک دین کند.مولوی ( مثنوی ).رجوع به غمگین داشتن شود.
( مصدر ) اندوهناک کردن غمناک کردن.
rattristare
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اکبر بزرگ که زندگینامه رسمی خود را به فارسی نوشتهاست، چنین توصیف میکند که با زنده کردن جشنهای کهن که به مدت هزار سال از شیوع افتاده بود، شادی به خاطرههای مکدر و غمگین بازگردانده شد.
💡 دُر سرنوشت خود را با متوقف کردن زمان و نشان دادن آینده این دو نفر به آنها تغییر میدهد، جایی که در آن مادر سارا پس از درگذشت او را به شدت غمگین میشود و ویکتور در برنامه خود برای یخ زدایی ناکام میماند و تبدیل به یک جسم چروکیده میشود.
💡 با گذشت سال ها همچنان در فراق دخترش ناراحت و غمگین است. او سال ها پیش از اتابک جدا شده است و با جهان ملکپور ازدواج کرده است. او بارها برای پیدا کردن ستایش تلاش کرده و اخرین کسی که ادعا کرده است ستایش است در آزمایش موفقیتی به دست نیاورد. رعنا برای همسر پسر خود بهزاد دختر عمه اش مهتاب را در نظر گرفته است. او پس از مدتی بهزاد مهتاب را فراموش کرده و با یلدا ازدواج میکند.