لغت نامه دهخدا
خیوق. [ وَ ] ( اِخ ) معرب خیوه که شهریست بخوارزم. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خیوه شود.
خیوق. [ وَ ] ( اِخ ) معرب خیوه که شهریست بخوارزم. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خیوه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او بر خلاف پدرش از رویارویی با مغولان هراسان نبود. به گفته عزالدین ابن اثیر زمانی که پدرش در سمرقند برای فرار از دست لشکریان مغول برنامهریزی میکرد، جلالالدین و شهابالدین خیوقی تأکید داشتند که باید با تمام قوا به رویارویی دشمن شتافت و با آن جنگید.