خاکپا

لغت نامه دهخدا

خاکپا. ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خاکپای خاک کف پا. خاکی که پای بر آن فرود می آید. چون این لفظ اضافه بصاحب پا شود در این مورد اغلب تعظیم صاحب پا اراده شده است چون به خاکپای عزیزت، قسم است. قربان خاکپای عزیزت روم:
بگفتا که ای شهریار جهان
همی خاکپایت کهان و مهان.فردوسی.پسر باشدت زو یکی خوب چهر
که بوسه دهد خاکپایش سپهر.فردوسی.مراگوئی چه سرداری سر سودای او دارم
به خاکپای او کامید خاک پای او دارم.خاقانی.قسم بجان تو خوردن طریق عزت نیست
به خاک پای تو کان هم عظیم سوگند است.سعدی. || فرد ذلیل. فرد افتاده:
اگر خاکپایان شوریده سر
فقیر و حقیر آیدت در نظر.سعدی ( بوستان ).

جمله سازی با خاکپا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صدرا ! ز خاکپای تو بیزار نیستم کز خدمت تو یک دم بیکار نیستم

💡 بر آستان تو سرها به عجز خواهم سود که خاکپای تو گردد طراز افسر من

💡 از یمن خاکپای تو طفلان به عهد تو با چشم سرمه‌ کرده برآیند چون غزال

💡 نقش نعل مرکب تو قبلهٔ روحانیان خاکپای چاکرانت توتیای حور عین

💡 به آبروی حیات و به خاکپای جهان به بادپایی اعمار و جنبش ادوار

💡 چشم به خاکپای مقیمان روضه ات انشا کند دعا و سلامی ز حاجیان

گاگا یعنی چه؟
گاگا یعنی چه؟
بیاتریس یعنی چه؟
بیاتریس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز