لغت نامه دهخدا
جفت خواه. [ ج ُ خوا / خا ] ( نف مرکب ) جفت خواهنده. مست. گشن. به گشنی آمده. جفت جو. جفت جوی. جفت طلب. گشن خواه. رجوع به جفت جوی و گشن خواه شود.
جفت خواه. [ ج ُ خوا / خا ] ( نف مرکب ) جفت خواهنده. مست. گشن. به گشنی آمده. جفت جو. جفت جوی. جفت طلب. گشن خواه. رجوع به جفت جوی و گشن خواه شود.
جفت خواهنده مست گشن به گشنی آمده جفت جو جفت جوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وگر جفت خواهی و ایوان و کاخ کند بر تو میدان عشرت فراخ