لغت نامه دهخدا
جفا کار. [ ج َ ] ( ص مرکب ) که جفا پیشه دارد. که عمل او جفاست. جفاکاره. جفاپیشه. جفاکیش. جفاجوی. ستمگر.بیدادگر. که کار او جور و جفاست. جافی:
بر وفای وعده نیک و جزای خیر کرد
بر وفاداران بشیری بر جفاکاران نذیر.سوزنی.الا گر جفاکاری اندیشه کن
وفا پیش گیر و کرم پیشه کن.سعدی.دگر به یار جفاکار دل مده سعدی
نمیدهیم و بشوخی همی برند از پیش.سعدی.خیلتاشان جفاکار و محبان ملول
خیمه را همچو دل از صحبت ما برکندند.سعدی.