تندل
لغت نامه دهخدا
تندل. [ ت َ دَ ] ( اِ ) تمشک. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به تمشک شود.
تندل. [ ت َ ن َدْ دُ ] ( ع مص ) دستار در سر بستن. ( زوزنی ). || دست پاک کردن بمندیل و مالیدن بدان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || و انکر الکسائی تمندل و تندل بالمندیل و تمندل؛ اذا شده برأسه و اعتم به. ( اقرب الموارد ).
جمله سازی با تندل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیندا را گاه با تندلی یا کوندرو اشتباه میگیرند زیرا نامهای مشابهی از زبانها و مناطق مختلف دارند. تیندا در پنجابی، هندی و بیشتر زبانهای هندی شمالی «بچه کدو تنبل هندی» است.