لغت نامه دهخدا
مول مول زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) مس مس کردن. این دست آن دست کردن. به تأخیر انداختن. ( از یادداشت مؤلف ):
عاشق است و می زند او مول مول
کو ز بی صبریت داند ای فضول.مولوی.مول مولی می زد آنجا جان او
در فضای رحمت و احسان او.مولوی.و رجوع به مول و مول مول شود.