لغت نامه دهخدا
خاک جرعه چین. [ ک ِ ج ُ ع َ / ع ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) وصف خاک است که چون آب بر آن ریزند آب را کم کم فروکشد. کنایه از شخص ریزه خوار است:
خاقانی خاک جرعه چین است
جام زر شاه کامران را.خاقانی.
خاک جرعه چین. [ ک ِ ج ُ ع َ / ع ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) وصف خاک است که چون آب بر آن ریزند آب را کم کم فروکشد. کنایه از شخص ریزه خوار است:
خاقانی خاک جرعه چین است
جام زر شاه کامران را.خاقانی.
وصف خاک است که چون آب بر آن ریزند آب را کم کم فرو کشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خون خواره چو خاک جرعه از جامیم خون ریز ز دیده چون صراحیایم
💡 طلوع باده ز شام و سحر دریغ مدار ز خاک جرعه خود چون قمر دریغ مدار
💡 بر سر خاک جرعه ای افشان تا هویدا شود صفات نشور
💡 راحی که گر فشاند بر خاک جرعه ساقی عظم رمیم گردد، حالی به روح واصل
💡 به پیش خلق دنی عرض احتیاج مبر به خاک جرعه نریزد قدح پرست جبین
💡 از نثار جام زر بر فرق خاک جرعه بین با خاک جان آمیخته