سابیزج
لغت نامه دهخدا
سابیزج. [ زَ ] ( اِ ) رستنی باشد که آن را مردم گیا خوانند و بعربی لفاح گویند و بیخ آن را اصل اللفاح نامند. ( برهان ) ( آنندراج ).مردم گیا، لفاح و اقسام میباشد و قوتش تا چهار سال باقی ماند و قوی ترین اجزاء، پوست بیخ لفاح و مستعمل از آن عصاره و آب سایله اوست. در سوم سرد و خشک و ثمرش سرد و تر و جوف بیخ او عدیم القوت است. ( الفاظ الادویه ). رجوع به سابیزک و لفاح در این لغت نامه شود.
فرهنگ عمید
= سابیزک
جمله سازی با سابیزج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۱-اینهمانی بین مهرگیاه و یبروح الصنم و سابیزج:
💡 در لغتنامه برهان قاطع و نیز لغتنامه دهخدا ذیل مداخل یبروح الصنم و سابیزج اینهمانیها یا یکسان پنداریهایی بین مهرگیاه و عنقا یا سیمرغ دیده میشود که ذیلاً به برخی اشاره خواهد شد: