لغت نامه دهخدا
خیوقی. [ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب به خیوق. ( یادداشت مؤلف ). از مردم خیوه. اهل خیوه. رجوع به خیوه شود.
خیوقی. [ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب به خیوق. ( یادداشت مؤلف ). از مردم خیوه. اهل خیوه. رجوع به خیوه شود.
منسوب به خیوق از مردم خیوه اهل خیوه
💡 کشف زکی ولدی به این مورد منحصر نمیشد، زیرا او در همان مقاله، ۱۳ عبارت خوارزمی را از یک نسخهای منتشر کرد که در مصر به سال ۷۹۷ ق/۱۳۹۴ م از فرهنگ بزرگ عربی مقدمه الادب زمخشری، دانشمند دیگر خوارزمی، رونوشت شده بود. زکی ولدی فکر میکرد که نسخهپرداز، یعنی شمس الخیوقی از اهل خیوه احتمالاً هنوز زبان مادری خود را میدانست، اما گاهی او در نقطهگذاری خطا میکند، چنانکه bxmʾr را به جای pcmʾr «حساب، محاسبه» آورده، به نظر میرسد که خیوقی واژهها را از یک نسخه کهن اصیل رونویسی کرده بودهاست.
💡 شهابالدین خیوقی یا امام شهابالدین ابوسعد بن عمر خیوقی از فقیهان و مدرسین معروف خوارزم و از محترمین آن دیار بود.در آنجا در سال ۶۱۸ ه ق به دست مغولان مقتول شد.