لغت نامه دهخدا
اوغل. [ اُ غ ُ ] ( ترکی، اِ ) پسر. اوغول. ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). رجوع به اوغلی شود.
اوغل. [ اُ غ ُ ] ( ترکی، اِ ) پسر. اوغول. ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). رجوع به اوغلی شود.
پسر. اوغول
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او حق ملاقات داشت اما غالباً جز دشنام نسبت به میرزا چیزی نمیگفت. همین هنگام فردی تقاضای ملاقات عمو اوغلی را داشت اما چون جنگلیان او را نمیشناختند و به منظور سر بازکردن، عبدالحسین خان به او نامهای نوشته و خبر مرگ حیدر عمو اوغلی به دست قراول را داد. اما عمو اوغلی تا در کسما نگهداری میشد زنده بود. واقعهٔ ملاسرا باعث وقوع یک جنگ هفت روزه بین جنگلیها در مقابل کردها و روسها گردید..
💡 عثمانپاشا اوزدمر اوغلی سردار عثمانی با استفاده از شرایط به وجود آموده، قلعه بادکوبه را تصرف کرد و از دست ایران خارج نمود.