افتیدن
مترادفها
سقوط کردن، زمین خوردن، فرو ریختن
متضادها
بلند شدن، برخاستن
لغت نامه دهخدا
افتیدن. [ اُ دَ ] ( مص ) بظاهر ممال افتادن. اوفتادن. فتادن. فتیدن. بمعنی سقوط و جز آن. رجوع به افتادن شود. در بعض لهجه ها از جمله لهجه مردم کاشان. ( یادداشت بخط مؤلف ): اخوص؛ چشم دوردرافتیده. ( السامی فی الاسامی ). الاولغ؛ آنکه انگشت سترگ بر دیگر انگشت افتیده باشد و آنرا کژ کرده باشد. ( المصادر زوزنی ). العنت؛ در کاری افتیدن که از آن بیرون نتوان آمد. ( مجمل اللغة ): و اگر این آماس در پستان یا در خایه افتیده باشد و در تن امتلاء نباشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
بکشتم تاجداران را، زبون کردم سواران را
گوان را در گو افکندم کنون خود در چه افتیدم.سنائی.
فرهنگ عمید
= افتادن
جمله سازی با افتیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 معجزهای که باعث آمرزیده شدن تونیولو شد، شفایاب شدن فرانسسکو بورتولینی بود، کسی که بعد از افتیدن در سال ۲۰۰۶ و استناد به شفاعت تونیولو از جراحات جدی شفا یافت.