عبارت «لب و لوچه» در زبان فارسی یک ترکیب عامیانه و گفتاری است که به دهان، لبها و بخش اطراف صورت، بهویژه ناحیه دهان اشاره دارد و معمولاً در گفتگوهای روزمره و طنزآمیز به کار میرود. این ترکیب از نوع «اتباع» است؛ یعنی دو واژه همآهنگ در کنار هم قرار گرفتهاند تا معنا را تأکید و بیان را شیرینتر و زندهتر کنند. در معنای اصلی، این عبارت به همان دهان و لبهای انسان گفته میشود، اما در بسیاری از موارد بار احساسی و تصویری نیز دارد و برای توصیف حالت چهره افراد استفاده میشود. در اصطلاحات عامیانه فارسی، ترکیبهای فراوانی با این واژه ساخته شده است که هر کدام معنای خاصی دارند. برای مثال، اصطلاح «آب از لب و لوچه راه افتادن» کنایه از اشتیاق شدید، طمع یا میل فراوان به چیزی، بهویژه غذا، است؛ یعنی فرد آنقدر مشتاق شده که گویی دهانش آب افتاده است. همچنین عبارت «لب و لوچه آویزان شدن» به معنای ناراحت، دلخور، قهر یا دمق شدن به کار میرود و حالتی را توصیف میکند که چهره فرد از غم یا نارضایتی افتاده و بیحال شده است. اصطلاح «تو هم رفتن لب و لوچه» نیز به معنای اخم کردن و درهم کشیدن صورت است و نشاندهنده ناراحتی یا دلخوری فرد میباشد. این واژه بیشتر در زبان محاوره و فرهنگ عامه دیده میشود و نسبت به واژه رسمی «دهان» حالتی صمیمیتر و غیررسمیتر دارد. در ادبیات طنز و گفتار روزانه، این ترکیب گاهی برای توصیف حالتهای خندهدار یا اغراقآمیز چهره نیز استفاده میشود.
لب و لوچه
لغت نامه دهخدا
لب و لوچه. [ ل َ ب ُ ل َ / لُو چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) لب و لوشه.
- لب و لوچه اش آویزان بودن یا شدن؛ ناراضی و ناخشنود بودن یا ناخشنودی نمودن که از ملامح وی مشهود شود.
فرهنگ فارسی
از اتباع لب و لوشه. لب و لوچه اش آویزان بودن یا شدن ناراضی و ناخوشنود بودن یا ناخشنودی نمودن.