شیرین گو

لغت نامه دهخدا

شیرین گو. ( نف مرکب ) شیرین گوی. شیرین سخن. شیرین گفتار. خوش سخن:
طعنه از کس خوش نباشد گرچه شیرین گو بود
زخم نی بر دیده سخت است ار همه نیشکّر است.جامی.از مردم خوش طبع شیرین کار و شیرین گوی که در شهر هستند برآورند. ( تزوک تیموری، نسخه خطی، از مجله دانش سال 2 شماره 2 ص 83 ). رجوع به مترادفات کلمه شود.

فرهنگ فارسی

شیرین سخن شیرین گوی شیرین گفتار

جمله سازی با شیرین گو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یک‌سخن‌ز دو لب شیرین گوی صد گواژه بر لب شیرین زن

💡 طعنه از کس خوش نباشد گرچه شیرین گو بود زخم نی بردیده سخت است ار همه نیشکر است

💡 طعنه از کس خوش نباشد گرچه شیرین گو بود زخم نی بر دیده سخت است ار همه نیشکر است

💡 سیف فرغانی پیوسته سخن شیرین گو تا پسندیده آن خسرو خوبان آید

💡 ای برادر گر خرد داری تمام نرم و شیرین گوی با مردم کلام

💡 بازآ صنما نرمک، بنشین به سرا خوش‌خوش گه بذله شیرین گو گه باده رنگین کش

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز