شمع پیکر

لغت نامه دهخدا

شمعپیکر. [ ش َ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) که پیکری چون شمع دارد:
دزدان شبرو در طلب از شمع ترسند ای عجب
تو شمعپیکر نیمشب دل دزد ازین سان تا کجا.خاقانی.

فرهنگ فارسی

که پیکری چون شمع دارد

جمله سازی با شمع پیکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 من زان بت پیمانشکن با شمع می راندم سخن شمع از من اندر تاب و من زان شمع پیکر سوخته

💡 به شب بالاش بودی شمع پیکر به سر بر آتش او را ماه و اختر

💡 شمع شب یعنی که مه با اوست همچون شمع روز زین سبب مه هر مهی زان شمع پیکر بشکند

💡 در اشعار کلاسیک و کهن فارسی، از زیبایی و درخشش چهره معشوق به عنوان یک سیمای شمع پیکر و بسیار نورانی یاد شده است.

💡 او با آن چهره شمع پیکر و بسیار آرام خود، گویی نوری از معنویت را در میان جمعیت پراکنده می‌کرد و همه را خیره می‌کرد.

💡 شاعر با توصیف دقیق و هنرمندانه، محبوب خود را با صفاتی همچون شمع پیکر و بسیار لطیف در بند کلمات خود گرفتار کرده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران