دشمن گداز
واژه «دشمنگداز» یکی از ترکیبهای زیبا و پرقدرت در زبان و ادبیات فارسی است که از دو بخش «دشمن» و «گداز» ساخته شده است. «گداز» از ریشه «گداختن» به معنای ذوب کردن، سوزاندن و نابود ساختن میآید و هنگامی که در کنار واژه «دشمن» قرار میگیرد، معنای «نابودکننده دشمن»، «سوزاننده خصم» و «درهمشکننده دشمنان» را به وجود میآورد. این ترکیب معمولاً برای توصیف پهلوانان، پادشاهان، جنگاوران نیرومند یا شخصیتهایی به کار میرود که قدرت و هیبت آنان سبب شکست و نابودی دشمنان میشود. در ادبیات فارسی، «دشمنگداز» تنها یک واژه ساده نیست، بلکه دارای بار حماسی، ادبی و احساسی فراوانی است و عظمت، قدرت و غلبه را به ذهن خواننده منتقل میکند. شاعران بزرگ فارسیزبان از این تعبیر برای ستایش دلاوری و توانایی قهرمانان یا حتی برای توصیف معشوق استفاده کردهاند؛ زیرا گاهی بیمهری و دوری معشوق نیز به گونهای «گدازنده» و سوزاننده دل عاشق دانسته شده است. این واژه در شعرهای کهن اغلب در کنار مفاهیمی مانند شجاعت، اقتدار، خشم و پیروزی دیده میشود و فضای حماسی و باشکوهی ایجاد میکند. مترادفهایی مانند «دشمنسوز»، «خصمگداز»، «دشمنشکن» و «نابودگر» از نظر معنایی به این واژه نزدیک هستند، اما «دشمنگداز» از نظر ادبی تصویری قویتر و تأثیرگذارتر دارد. برای نمونه، وقتی گفته میشود «پهلوانی دشمنگداز وارد میدان شد»، منظور جنگاوری است که حضور او موجب ترس و شکست دشمنان میشود. همچنین در برخی غزلهای عاشقانه، این واژه برای توصیف نگاه یا رفتار معشوقی به کار میرود که دل عاشق را در سوز و گداز فرو میبرد. بنابراین این ترکیب واژهای ادبی، حماسی و پرمعنا در زبان فارسی است که مفهوم قدرت، نابودی دشمن و غلبه بر خصم را با تصویری زیبا و اثرگذار بیان میکند.
لغت نامه دهخدا
دشمن گداز. [ دُ م َ گ ُ ] ( نف مرکب ) گدازنده دشمن. دشمن سوزنده و گدازنده. پایمال کننده دشمنان. ( ناظم الاطباء ):
ازین نامه شاه دشمن گداز
که بادا همه ساله بر تخت ناز.فردوسی.فرخزاد و چون خسرو سرفراز
چو رشتاد پیروز دشمن گداز.فردوسی.حافظز غصه سوخت بگو حالش ای صبا
با شاه دوست پرور دشمن گداز من.حافظ.
فرهنگ فارسی
( صفت ) پایمال کننده دشمنان.
گدازنده دشمن.
جمله سازی با دشمن گداز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شاه دشمن گداز دوست نواز هر دو را کار از او به سوز و به ساز
💡 چو او دشمن گدازی در جهان نیست چو او چاکر نوازی در جهان کو
💡 می آرد از پی تو علی رغم مدعی گردون دوست پرور دشمن گداز چتر
💡 ما را نه دوستیست به دشمن گداز ما بیگانه هر که شد ز جهان آشنای ماست