لغت نامه دهخدا
خوش خیال. [ خوَش ْ / خُش ْ خ َ / خیا ] ( ص مرکب ) آنکه پندار نیکو دارد. خوش فکر. آنکه دل بد نمی آورد. || که دلواپس چیزی نیست. که اندیشه و پروای چیزی ندارد. که باکی از بروز ناملایمی ندارد.
خوش خیال. [ خوَش ْ / خُش ْ خ َ / خیا ] ( ص مرکب ) آنکه پندار نیکو دارد. خوش فکر. آنکه دل بد نمی آورد. || که دلواپس چیزی نیست. که اندیشه و پروای چیزی ندارد. که باکی از بروز ناملایمی ندارد.
آنکه پندار نیکو دارد خوش فکر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقش خوش خیال او بسته خیال در نظر بسته خیال در نظر نقش خوش خیال او
💡 بسته ام نقش خیالی که نیاید به خیال خوش خیالی که چنین خوب خیالی دارد
💡 خوش خیال فیلمی به کارگردانی و نویسندگی مهران تأییدی ساختهٔ سال ۱۳۷۱ است.
💡 می برد آب دو چشمم که خیالی شده ام خوش خیال تو که از دیده من آب نبرد
💡 اوضاع خوش خیالان سامان پذیر گردد گر خواب شاعران را تعبیر می توان کرد