بشیمه

لغت نامه دهخدا

بشیمه. [ ب َ م َ / م ِ ] ( اِ ) بشمه. بشم. چرم نادباغت داده. ( آنندراج ). پوست دباغی نشده. ( ناظم الاطباء ). ظاهراً لهجه ای است از بشمه. رجوع به بشمه شود.

جمله سازی با بشیمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیروزْ بَشیمهْ دوستِ دریچه وابی امروز بشیمه دَرِ دوستْ کربلا بی

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز