تشنه لب

لغت نامه دهخدا

تشنه لب. [ ت ِ ن َ / ن ِ ل َ ] ( ص مرکب ) عطشان و سوخته لب. ( ناظم الاطباء ):
دوستان تشنه لب را زیر خاک
از نسیم جرعه دان یاد آورید.خاقانی.من گل خون به دهان آمده و تشنه لبم
بر گل تشنه، گه ژاله هوایید همه.خاقانی.تشنه لب بر در دریا چو صدف
سر و تن بی سپری خواهم داشت.خاقانی.رطب بر خوان رطب خواری نه بر خوان
سکندر تشنه لب بر آب حیوان.نظامی.من آن تشنه لب غمناک اویم
که او آب من و من خاک اویم.نظامی.بدو گفت نابالغی کای عجب
چو مردی، چه سیراب و چه تشنه لب.( بوستان ).رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت.حافظ.شاید که به آبی فلکت دست نگیرد
گر تشنه لب از چشمه حیوان به درآیی.حافظ.زینهار از آب آن عارض که شیران را از آن
تشنه لب کردی و گردان را در آب انداختی.حافظ.

فرهنگ عمید

کسی که لب هایش از تشنگی خشک شده باشد، تشنه، بسیارتشنه.

فرهنگ فارسی

عطشان و سوخته لب

جمله سازی با تشنه لب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ما باید از دارایی‌هایمان لذت ببریم و از آن‌ها برای راحتی و معاشمان استفاده کنیم. ما نباید در استفاده از آنچه فراهم آورده‌ایم، پرهیز کنیم و تشنه لب بر سر چشمه بمانیم.

💡 گر سر بازار عشقش داری ای جان جهان تشنه لب چون اهل این بازار می‌باید شدن

💡 پیش ما تشنه لبان چند مکیدن لب خود؟ خون دل به ز شرابی است که تنها نوشند

💡 مثلا چه بسا دلى بر مصيبت غريبى نسوزد، اما بر غريب تشنه لب مى سوزد. ممكن استدلى بر پيكرى مجروح رقت پيدا نكند، اما بر پيكرى كه زخم ها روى زخم است، رقت پيداكند و چه بسا كسى دلش به اين حالت نسوزد، اما به خاطر تاختن با اسب بر بدنمجروح اشك از چشمانش جارى شود.

💡 می کنم با روی خندان صرف جام تشنه لب هر چه در میخانه چون مینا کنم گردآوری

فن یعنی چه؟
فن یعنی چه؟
کمان یعنی چه؟
کمان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز