لغت نامه دهخدا
برپهن. [ ب َ پ َ هََ ] ( اِ ) تخت. ( آنندراج ). تخت و سریر. || پرش و پرندگی. ( ناظم الاطباء ). || خرفه. ( آنندراج )( ناظم الاطباء ). پرپهن. رجوع به خرفه و پرپهن شود.
برپهن. [ ب َ پ َ هََ ] ( اِ ) تخت. ( آنندراج ). تخت و سریر. || پرش و پرندگی. ( ناظم الاطباء ). || خرفه. ( آنندراج )( ناظم الاطباء ). پرپهن. رجوع به خرفه و پرپهن شود.
تخت یا پرش و پرندگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو یک بهره از تیره شب در گذشت بیفسرد جوشنش بر پهن دشت
💡 بران کشتگان بر یکایک بگشت که بودند افگنده بر پهندشت
💡 نبیره پسر داشت هفتاد و هشت از ایشان نبد جای بر پهن دشت
💡 چو رستم بزد گرز و اندر گذشت گمانش چنان بد که بر پهن دشت
💡 ستاده ست از آن گونه بر پهن دشت ازین سان سپاهی برو برگذشت
💡 از فزوده عزّ و شانت عزّ و شان مصطفی گوهر پاکت نمک بر پهن خوان مصطفی