خس و خاشاک

لغت نامه دهخدا

خس و خاشاک. [ خ َس ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) آشغال. کاه ریزه. خاشاک ریزه. خس و خار. رجوع به «خس و خار» و خاشاک شود.

فرهنگ فارسی

آشغال کاه ریزه

جمله سازی با خس و خاشاک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از آن ننشیند از طوفان به دامن گرد ساحل را که از دریای گوهر با خس و خاشاک می‌سازد

💡 ای بهار آفرینش گرده سیمای تو رشته جانها خس و خاشاک از دریای تو

💡 تا توانی چون موج دریا را کشیدن در کنار چون خس و خاشاک محو جلوه ساحل مشو

💡 بحر اگر موج زنست از خس و خاشاک چه باک؟ با تو زاندیشه چه اندیشه و از باک چه باک؟

💡 هوس را عشق می سازد دل سوزان من صائب خس و خاشاک را این شعله زرین چنگ گرداند

💡 زیر این خون بسته مژگان مردم چشم ترم از خس و خاشاک پل بر روی جیحون بسته‌اند

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز