بازیاری
مترادفها
یاری، کمک، پشتیبانی، مساعدت
متضادها
دشمنی، مخالفت، یاری نکردن
لغت نامه دهخدا
بازیاری. ( حامص مرکب ) بازداری. نگاهداری باز. قوشچی گری. || منسوب به بازیار و بازداری که پرورش باز را معنی میدهد. ( انساب سمعانی ).
بازیاری. ( اِخ ) دهی است از دهستان بهمنی بخش میناب شهرستان بندرعباس و در 5 هزارگزی باختر میناب و دو هزارگزی شمال راه فرعی میناب در جلگه واقع است. ناحیه ای گرمسیر و دارای 400 تن سکنه است، آب آن از رودخانه تأمین میشود، محصول عمده آن خرما، مرکبات و شغل مردمش زراعت و راه آن مالرو است. مزرعه شهمرادی جزءاین ده است. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ). دو فرسخ میانه شمال و مغرب میناب است. ( فارسنامه ناصری ).
فرهنگ فارسی
نگهداری باز
جمله سازی با بازیاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زندگی کوتاه است نام کتابی نوشتهٔ یوستین گردر نویسنده نروژی است که در سال ۱۹۹۶ میلادی در نروژ منتشر شد. این کتاب در سال ۱۳۸۱ توسط مهرداد بازیاری ترجمه شد و نشر هرمس آن را منتشر کرد. این کتاب با مقدمه ای از فرید رائد با نام در رنگ و نیرنگ عشق به چاپ رسیدهاست.
💡 در ادب فارسی نام این فن را بازداری، بازیاری، قوشداری، قوشچیگری و شکرهداری گفتهاند. مردم لرستان به این فن «بازاِشکار» میگویند. در سالهای اخیر اصطلاح قوشبازی نیز به کار میرود که پیشینهای در متنهای قدیمیتر فارسی ندارد.