لغت نامه دهخدا
چدار کردن. [ چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دست و پای اسب و استر بدفعل را با چدار بستن. بستن دست و پای اسب و استر بدنعل و الاغ چموش و بدنعل با طنابی که از چرم یا ابریشم می بافند:
وگر به بزمگه عیش طول شب خواهی
فلک چدار کند دست و پای توسن خود.محتشم کاشی ( از شعوری ).