لغت نامه دهخدا
اصلاح جو. [ اِ ] ( نف مرکب ) جوینده اصلاح. اصلاح طلب. اصلاح خواه. خواهنده اصلاح. رجوع به اصلاح طلب شود.
اصلاح جو. [ اِ ] ( نف مرکب ) جوینده اصلاح. اصلاح طلب. اصلاح خواه. خواهنده اصلاح. رجوع به اصلاح طلب شود.
جوینده اصلاح. اصلاح طلب. اطلاح خواه خواهنده اصلاح.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نشاسته میتواند با ایجاد نشاسته اصلاحشده برای مقاصد خاص، اصلاح شود از جمله ایجاد بسیاری از قندهای موجود در غذاهای فرآوری شده. آنها شامل موارد زیر هستند:
💡 محمد تقی خلجی (۱۱ فروردین ۱۳۲۷ در فریدن اصفهان)؛ روحانی شیعه و اصلاح طلب اهل ایران است.
💡 به اصلاح فساد جسم سامان ریاضت کن نم لغزش به خشکی میتوان برداشت از گلها
💡 در سال 1946 در اسکاتلند. صومعه ی به نام ماگدالین پذیرای دختران جوان و سرکشی ست که خانواده هایشان در صدد اصلاح آنها هستند. خیلی از دخترها را در این مکان به بهانه ی «گناهانی» نامعلوم محبوس شده اند و فیلم، حکایت تعدادی از این دخترها است...
💡 به جز اصلاح حال خلق، مطلب نیست واعظ را نگوید عیب مردم را ز روی دیگر آیینه
💡 جز تو که ساخت از پی تمکین تاج وتخت؟ جز تو که کرد از پی اصلاح ملک و دین؟