لغت نامه دهخدا
بینو. ( اِ ) پینو. پینوک. ( برهان ). دوغ ترش خشک را گویند. ( فرهنگ خطی ). کشک. اقط. قروت. و رجوع به پینو شود. || یک قسم ماهی خوراکی است که در گیلان صید میشود. ( یادداشت مؤلف ).
بینو. ( اِ ) پینو. پینوک. ( برهان ). دوغ ترش خشک را گویند. ( فرهنگ خطی ). کشک. اقط. قروت. و رجوع به پینو شود. || یک قسم ماهی خوراکی است که در گیلان صید میشود. ( یادداشت مؤلف ).
بینو ( به ایتالیایی: Bienno ) یک کومونه در ایتالیا است که در استان برشا واقع شده است.
بینو ۳۰ کیلومترمربع مساحت و ۳٬۶۱۹ نفر جمعیت دارد و ۴۴۵ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو به گنجهای عالم تو به دست کس نیایی به کدام برگ یارب من بینوات جویم
💡 نیست جز غم بینو خوردن دیگرم گر دهی سوگند بالله میخورم
💡 در حیرتم که بینو چرا مرده نیستم در خجلتم که بینو چرا زنده مانده ایم
💡 نگذرد گریهام از ابر بهاران تنها کز فلک بینو مرا آه و فغان هم گذرد