بحرو

لغت نامه دهخدا

بحرو. [ ] ( اِخ ) دهی است نزدیک نیشابور. ( تاریخ بیهقی ص 209 ). و توان گفت که همان بحرود باشد.

جمله سازی با بحرو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آشکار و نهان از این روی است که نهان بحرو در عیان جوی است

💡 دلت کان و گوهر بنات ضمیرت کفت بحرو لولو خط با نظامت

💡 غوطه بحری خورد یا غصه کانی کشد آنکه از دست ودلت هم بحرو هم کان یافتست

💡 بحر شعرم همچو کان زاو صاف تو پر گوهرست ای بگوهرهای خود چون بحرو کان آراسته

💡 چو او در دین پیغمبر فرو شد بجای او نشست آن بحرو او شد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران